نشسته بو د
روی صندلی
درست وسط خیابان
در غربت با خود حرف می زد
.
.
.
.
اما دوام نیاورد
وامتداد خیابان غربت او را شکست و برد
دلم عجیب گرفته است..
تمام مدت به یک چیز فکر می کنم...
چگونه؟
کجا؟
کی؟
چجوری؟
.
..
.
.
..
..
.
میشه فریاد زد؟
چه کسی با من حرف می زند؟
تویی که دلتنگی
یا
او که می شمرد
یا
اون یکی که می خواند
و یا....
.
.
.
.
.
.
اون یکی که ...
مرگ بر مرگ ![]()
Voices tell me I should carry on
But I am swimming in an ocean all alone
Baby, my baby, it's written on your face
You still wonder if we made a big mistake