تبليغاتX
دست نوشته های ...!

نمی

نمیدونم چرا؟؟؟ اینقدر دروغگوها زیاد شدن.

بخصوص تو کشوری بیش از7000 سال تمدن داره.

تو کشوری  10000000 آخوند و به قول خودشون حاج آقا داره.

کشوری که مردمش منتظرن یه بهونه گیر بیارن تا بریزن تو خیابون ها و شعارهای الکی بدن.

کشوری که...

مردمش ادعا میکنن که بهترین عبادت کننده ی خداهستند(فکر میکنن یکی بهشون فوت کرده و شدن آدم)

مردمش فکر میکنن...

1کار بد کنند میرن جهنم و تو آتیش می سوزند...

1کار خوب کنند میرن بهشت و با پیامبر سلام و احوال پرسی می کنند...

می فهمند که بهشت و جهنم به اون شکل نیست!!!

اصلا تو چنین اجتماعی جای موندن هست؟

برای این پست کسی رو خبر نمیکنم شاید کسی خوشش نیاد.ولی هرکی خواند نظر خودشو بده.

 

+ نوشته شده در  2008/3/9ساعت 1:1  توسط اوهام  | 

 
+ نوشته شده در  2008/3/6ساعت 0:1  توسط اوهام  | 

جاده ی سکوت...

با برگهای خیال...

.

.

.

صندلی خالی...

با پایه های پنهان...

.

.

.

اتاق تاریک...

دیوار های خون آلود...

.

.

.

خیلی بیشتر از  ارزش داشتند...
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  2008/2/29ساعت 1:6  توسط اوهام  | 

فکر میکنه خیلی قشنگه...

جاذبه...بالایی داره...

نوشتهاش به طرف مقابلش خیلی قشنگه...

فکر میکنه لحن سخن گفتنش خیلی قشنگه....

.

.

.

.

نمیدونه تحملش خیلی سخته...

میشه گفت جاذبه...نداره...

نمیدونه چقدر بی وقار و بی وفا و ...

کسی که همیشه می گفت ترکت نمیکنم...

حالا با بهانه های الکی،وسط راه یکی مثل منو قال میگذاره؟...

نباید زیاد از کسی بد گفت...

ولی این گفته ها چیزی جز گوشه ای از زندگی...من نبود!!!

ولی دختری مثل این دختر که دو رویی از سرش می باره...

به نظر توU،آیا چنین دختری ارزش دوستی داره؟

+ نوشته شده در  2008/2/22ساعت 23:54  توسط اوهام  |